چهارشنبه, 11 خرداد 1390 توسط Never

روزای خوبی نیست ، کی اهمیت می ده

The End

آنكس كه نداند و نداند كه نداند

جمعه, 14 آبان 1389 توسط Never
آنكس كه نداند و نداند كه نداند     در جهل مركب ابدالدهر بماند
آنكس كه نداند و بداند كه نداند     لنگان خرك خويش به منزل برساند
آنكس كه بداند و نداند كه بداند     بيدارش نماييد كه بس خفته نماند
آنكس كه بداند و بداند كه بداند     اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
-
شاعر: ابن یمین 
The End

مجموعه نکات زندگی #16

یکشنبه, 10 مرداد 1389 توسط Never
فقط یک فرق میان آدم های نیازمند و بی نیاز وجود دارد و آن تفاوت در درکشان از نیاز است
The End

مجموعه نکات زندگی #15

شنبه, 9 مرداد 1389 توسط Never
غريب است دوست داشتن. وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن… وقتي مي دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد … ونفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش مي گيريم هر چه او عاشق تر ، ما سرخوش تر، هر چه او دل نازک تر ، ما بي رحم تر . تقصير از ما نيست ؛ تماميِ قصه هايِ عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شده اند . “دکتر على شريعتي
The End

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

جمعه, 1 مرداد 1389 توسط Never
پریشانمچه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

می‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

دکتر شریعتی

The End

پسته ُ لوژی

دوشنبه, 28 تیر 1389 توسط Never
شب ، تنهایی ، آبجو ، یک ظرف پر از پسته و از همه دردناکتر این که ظرفه دومی برای پوست پسته ها نباشه و مجبور باشی کنار همون پسته ها بریزیش، و دل خراش وقتیه که برای آخرین جرعه هیچ پسته ای بین اون همه پوست پسته پیدا نمیشه
The End

مجموعه نکات زندگی #14

شنبه, 2 خرداد 1388 توسط Never
زندگی بسیار کوتاه است. خطر کن، پای میز قمار زندگی بنشین! چه می توانی از دست بدهی؟ ما با دستانی خالی آمده ایم، با دستانی خالی هم خواهیم رفت. چیزی برای از دست دادن وجود ندارد. فقط کمی وقت برای بازیگوشی، برای زمزمه آوازی دل انگیز باقی است، و زمان از دست رفته است. هر لحظه بسی گرانبهاست
The End