فراموشی
داشتیم زندگی می کردیما
دستام رو باز کردم و می چرخیدم
شاده شاد
خسته شدم و وایسادم
اما همه چیز داشت دوره من می چرخید
دیگه نتونستم بایستم
خوردم زمین
سرم خورد به گوشه ی بزرگترین کتاب تاریخ فلسفی
حالا دیگه هیچی یادم نمیادحتی تو رو
دستام رو باز کردم و می چرخیدم
شاده شاد
خسته شدم و وایسادم
اما همه چیز داشت دوره من می چرخید
دیگه نتونستم بایستم
خوردم زمین
سرم خورد به گوشه ی بزرگترین کتاب تاریخ فلسفی
حالا دیگه هیچی یادم نمیادحتی تو رو







شهریور 15, 1387 در 7:04 ب.ظ
dooost dashtam,ghashang bood (:
دی 20, 1388 در 11:15 ق.ظ
چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها،
سر به زیر و سخت…