شب ، تنهایی ، آبجو ، یک ظرف پر از پسته و از همه دردناکتر این که ظرفه دومی برای پوست پسته ها نباشه و مجبور باشی کنار همون پسته ها بریزیش، و دل خراش وقتیه که برای آخرین جرعه هیچ پسته ای بین اون همه پوست پسته پیدا نمیشه
این مطلب در تاریخ
دوشنبه, 28 تیر 1389 در ساعت 3:04 ب.ظ
و درباره موضوعات روزانه, نوشته های نیمه خصوصی منتشر شده است.
شما میتوانید هر پاسخی به این مطلب را توسط RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید نظر بدهید، یا از سایت خود دنبالک ارسال کنید.